تبليغاتX
دغایغ

تف سر بالا...

عشق به دوگانگي

و اين تضادهاي پنهان زندگي

ترديد ناگهاني و دائم به زندگي

تكرار كن،‌‌

با من بگو به صداي بلند

خسته شدم از اين همه ‌روزمرگي...!

پي‌نوشت:

"هي فلاني،‌زندگي شايد همين باشد"

+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت   به قلم محمد فکری  | 

ميني-بوس تبليغاتي!

 * محل رويت پديده: اتوبان مدرس(شمال به جنوب)-نرسيده به خروجي پاركينگ بيهقي *

 

پي نوشت:

1- براي گرفتن اين عكس در حال رانندگي بودم،خيلي زحمت كشيدم و جان و مال خود را به خطر انداختم و بدينوسيله از خود تقدير به عمل مي‌آورم!

2-خداوكيلي كدوم هيئت اينقدر حرفه‌اي عمل مي‌كنه؟! جاي تقدير و تشكر داره!

3- براي اين كه امكان سوء‌استفاده از اين جانفشاني خودم نباشد در وسط عكس مقادير معتنابهي آدرس وبلاگم را نوشته‌ام.(تا كور شود هرآنكه نتواند ديد!)

4- تاريخ اخذ اين عكس پارسال همين موقع‌ها است و رنگ سبز اين ميني-بوس به پير به پيغمبر اتفاقي بوده است و حاوي هيچ گونه پيامي نيست.

5- التماس دعا.

6- و من الله توفيق...

+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت   به قلم محمد فکری  | 

به ساز چه كسي برقصيم؟

بعد از حدود ده روز كه نتوانسته بودم آنلاين شوم و دچار احساس خفگي مفرط شده بودم،‌ به ديدار وبلاگ يكي از دوستان رفتم و مطلبي راجع به رابطه‌ي جشن عروسي و سياست خواندم كه در آن انواع رقص  توضيح داده شده بود و نويسنده از حضور خود در مراسم حنابندان يك زوج خبر داده بود!

حقير بر آن شدم تا مطلب زير را براي هدايت ايشان بنويسم، بد نيست شما نيز آن را بخوانيد تا درس عبرتي باشد براي آيندگان! :

جناب آقای محمدعلی مومنی
ریاست محترم سایت ماتینه
سلامون علیکوم

ضمن عرض ارادت و شادباش تمامی اعیاد گذشته و آینده ، و نیز عرض تسلیت به مناسبت تمامی شهادت‌های ما قبل تاریخ بشریت تا کنون و البته عرض تبریک و تسلیت پیشاپیش به مناسبت رشادت‌ها و حوادث ترورویستی آتی (ان‌شاء الله)، لازم می‌دانم به شما عرض کنم که من واقعا برای شما متاسفم و واقعا که…!

مگر شما مومن نیستی؟! اگر جنابعالی که مومن باشید در زمینه‌ی رقص چنین مقالاتی بدهید وای به حال افراد نامومن !!!
من واقعا از شما تعجب می‌کنم آقای مومنی! از شما بعید است!!! ‌من شما را دوست دارم اما لازم می‌دانم مطلبی را اینجا بگویم.بگم؟!

حقیر از همان ابتدای آشنایی با شما به میزان انحرافتان پی برده و پیوسته سعی در اصلاحتان داشتم اما متاسفانه آنقدر موضع جنابعالی کج ، سفت و متحجرانه بود که کاری از دست حقیر بر نیامد!
مگر شما نمی‌دانید که رقص در دین مبین ما حرام است آقا!!!

مگر نمی‌دانید انجام فعل حرام سبب دچار شدن به عقوبت الهی می‌شود؟! من مدارکی دارم که نشان می‌دهد آمریکای جنایتکار از کودکی برای نسل ما نقشه کشیده بود و در مراسم میهمانی و جمع اقوام که بودیم افراد نفوذی انگلیس(خبیث و موذی) کف می‌زدند و با سر دادن ندای شوم ” نانای کن نانای نانای” ما را تشویق به انجام امور لهوی می‌نمودند!

اصلا من نمی‌دانم شما با چه رویی در مجلس رونمایی یک پسر شرکت کرده‌اید؟! شک ندارم که دچار لهو و لعب هم شده‌اید، نه؟!

برای آگاهی برخی از مخاطبین از خدا بی‌خبر به اطلاع می‌رساند که با توجه به رساله‌ها و نظریات برخی از دانشمندان علوم دینی – مذهبی-اجتماعی- سیاسی-ورزشی-هنری –فرهنگی- علمی، که تقریبا تعدادشان به انگشتان یک پا هم نمی‌رسد،‌ فقط و فقط رقص زن برای شوهر حرام نیست، آن هم به شرطی که کس دیگری نبیند و این عمل دلفریب در اتاقی خلوت و دربسته و به عبارت بهتری در خفی صورت پذیرد.(اصولا اماکن خلوت محل گناه و فسق و فجور است!)

بد نیست در اینجا یک گزیری هم بزنیم به مبانی اعتقادیمان که بالاخره ما نفیمیدیم به ساز چه کسی باید برقصیم(علی رغم گناه بودن این امر) و اگر رقص حرام است، پس سازها که عموما هم دسته‌های بلندی دارند به چه دردی می‌خورند؟!

مادربزرگ خدا بیامرزمان همیشه وقتی می‌دید ما با پسرخاله‌هایمان در حال بازی(لعب) هستیم به ما دو نکته را گوشزد می کرد، ‌اول اینکه از مراجعه به اماکن خلوت جدا پرهیز کنیم و دویم اینکه از دکتربازی به شدت اجتناب کنیم. خدا بیامرز می‌گفت این دو مورد سبب آمدن شیطان و نفوذ وی به جلدمان می‌شود و به عبارتی شیطون میاد گولمون میزنه!

ما هم مثل سگ می‌ترسیدیم و برای مبارزه با شیطان رجیم و البته تزکیه نفس به اماکن خلوت نمی‌رفتیم! البته آن موقع نمی‌فهمیدیم که منظور از گول زدن شیطان چیست ،‌ بعدا که عقل و انداممان بزرگ‌تر شد منظور از شیطان ، خلوت و گول را به خوبی فهمیدیم!
بعدها که بحران بلوغ و مسائل مربوط را پشت سر نهادیم مادربزرگمان بهمان می‌گفت بروید به اماکن خلوت و به راز ونیاز بپردازید و در مکتوبات و منقولات قدما می‌خوانیدم و می‌شنویدیم که بزرگان همیشه خلوت می‌کرده‌اند و …!

یک شعری هم هست که در این زمینه می‌گوید”دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد!” و بالاخره ما نفهمیدیم تنهایی و خلوت خوب است یا بد!
البته با توجه به بعد سیاسی متن جنابعالی ذکر این نکته ضروری است و باید بررسی کرد که سیاسیون در اتاق‌های دربسته که نوعی از خلوت محسوب می‌شود چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و آیا چیزی رونمایی می‌شود یا خیر و باید مشخص شود که در بسته‌های سربسته‌ای که در آن اتاق‌های در بسته می‌برند چه چیزهایی هست و آیا شیطان سراغشان می‌رود یا نه و اگر می‌رود فعل گول زدن اتفاق میفتد یا خیر!

به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی عدم تمایل ایران به مذاکره با آمریکا هم همین باشد،‌چرا که آمریکا شیطان بزرگ است و صلاح نیست که ما با او وارد اتاقی در بسته‌‌ای شویم و مذاکره کنیم!
برای روشن شدن افکار عمومی هم بهتر است مجلس، ‌از برگزاری جلسات غیر علنی بپرهیزد تا خدای ناکرده شیطان به جلد نمایندگان نفوذ نکند و مردم برایشان حرف در بیاورند. اصولا در مملکت ما به دلیل پویایی بیش از حد افکار عمومی و تخیل برخی‌ها، تا تکان بخوری برایت حرف در میاورند و ممکن است مجبور شوی به انجام هزار کار نکرده اعتراف کنی!

در پایان ضمن آرزوی توفیق ،‌هدایت و نصرت شما،‌ از خداوند منان خواهانم که از فرقه‌ی ضالین جنابعالی را خارج و به راه راست هدایت فرماید،‌انشا‌ءالله.
                                                                                             

                                                                                          و من الله توفیق!

كليد واژگان:

پسرخاله - مناجات -مادربزرگ -  شيطان -ساز دسته بلند - اتاق خلوت -  آمريكا - سياسيون - دكتربازي

پي نوشت ندارد...!
                                                                                                 

+ نگاشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت   به قلم محمد فکری  | 

اقتدار يعني همين...!

به تازگي در حوالي محل كارم،‌ به طور كاملا محسوس و غير معمول،‌مور و ملخ وار مامورين انتظامي  مشغول به خدمتگذاري شده‌اند كه در قدم اول فكر كردم دوباره قرار است انتخابات برگزار شود كه هرچه گشتيدم، هيچ انتخاباتي را در پيش نديدم.

گفتم شايد اين حضور بي‌سابقه، مربوط به اجراي "طرح انضباط اجتماعي" باشد كه چند وقت پيش تابلوي اطلاع‌رساني آن را در حوالي خيابان مطهري ديده بودم. به نظر مي‌رسد اين طرح جامع ،يكي از آخرين راه‌كارهاي فرهنگ‌سازي باشد كه توسط مسئولين معمور تاييد و به واسطه‌ي مامورين معذور اجرا مي‌شود...!

بخشي از اين طرح را آن‌طور كه ديدم برايتان بازگو مي‌كنم:

صبح اول صبح،‌ در حدود يك ايل مامور با موتور، ون، لنكوروز و وانت به محل اعزام شده،‌درحالي كه باطوم و ديگر تجهيزات مورد نياز به ايشان آويخته شده است در كنار خيابان مي‌ايستند. با ميزان معتنابهي اخم و بي‌حوصلگي به نقطه‌اي نامعلوم خيره شده و نمي‌گذارند كسي در كنار خيابان ماشينش را پارك كند(حتي اگر پارك ممنوع نباشد!).

به رانندگان قانون‌فرار(در مقابل قانون‌مدار)ي كه كمربند ايمني نبسته‌اند،‌ متذكر مي‌شوند كه ببندند، به عابرين پياده ، يادآوري مي‌كنند كه خيابان پياده‌رو هم دارد و ...

خلاصه تا شب اين كار ادامه پيدا مي‌كند و فردا مجددا روز از نو ،‌روزي از نو...

...

شنبه بود و تازه از ترافيك همت و مدرس فرار كرده بودم و انداخته بودم توي كوچه پس كوچه‌هاي نزديك محل كارم كه مثلا زودتر برسم. كم كم داشتم مي‌رسيدم و پيچيدم تو يه خيابون و يهو چشمم افتاد به كلي مامور (كه در بالا توضيح داده شد).

ناخودآگاهانه و به سرعت مسيرم را عوض كردم و با خودم گفتم الان است كه من را در اين منطقه‌ي طرح زوج و فرد ببينند و با يك جريمه‌ي چندين هزار توماني و خواباندن ماشين ،‌دمار از روزگار زوج و فردمان در بياورند.

خلاصه چشمتان روز بد مبيناد، عوض كردن مسير همان و گيركردن در ترافيك همان...! حدود بيست دقيقه از آن تغيير مسير مي‌گذشت و من هم‌چنان در ترافيك بودم كه يادم افتاد پلاك ماشين من زوج است و امروز شنبه و ورودم به آن محدوده‌ي پر مامور،‌بلااشكال است.

در اين لحظه‌ي ملكوتي بود كه به روح پر فتوح كليه مامورين انتظامي درودي عميق ارسال نمودم و بد و بيراهي چند نثار خود كردم كه چرا با ديدن آن همه مامور در خيابان مذكور، ناگهان كپيدم(كپ كردم) و بدون هيچ دليل معقولي تغيير مسير دادم!

بله دوستان عزيز،‌اين اقتدار كه مي‌گويند يعني همين. به عبارت بهتر،‌اقتدار يعني وقتي چشمت به افرادي خاص افتاد ،بدون هيچ‌گونه فكر و تاملي مسيرت را عوض كني...! (عقل سليم؟!)

البته گاهي هم لازم است براي اجراي قانون، خودت بي‌قانوني كني كه شرح آن در اين مقال نمي‌گنجد. يعني ديگر وقت نمي‌شود كه بگويم گاهي ديده شده است كه برخي از اين مامورين، ماشينشان را كنار تابلو پارك يا توقف ممنوع و گاه نيز دور ميدان پارك مي‌كنند تا به ديگران تذكر بدهند كه اينجا پارك نكنند.به هرحال قوانين ما واقعا استثنائي‌ است ديگر، كاري نمي‌توان كرد ! 

پي‌نوشت:‌

به اين پديده مي گويند " شرطي شدن". بدين توضيح كه آدم با ديدن  مامور در اقصي نقاط كشور ، فكر مي‌كند اجازه‌ي ورود يا عبور يا هيچ فعل ديگري را ندارد! اين اتفاق هيچ رابطه‌اي با ترس و وحشت از مامورين و حوادث اخير ندارد و صرفا جهت توضيح پديده‌ي شرطي شدن منتشر شده است.

+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت   به قلم محمد فکری  | 

مساعده‌ي تلفني...

- سلام خودتونو معرفي كنيد

+ الو،‌الو... سلام من اصغر سولاخي هستم

- از كجا تماس ميگيري اصغر؟

+ از سولاخ‌آباد سفلي

- سلام عرض مي‌كنم به همه‌ي اهالي محترم سولاخ‌آباد سفلي ،همتونو دوست دارم،‌چاكرتونم،‌چرك لاي انگشت پاتونم،‌عرق زير بغلتونم،‌ ميكروب زير ناخونتونم. ‌خب بريم سراغ مسابقه ،‌اصغر اشكال نداره به نام بزرگ صدات كنم؟

+ نه آقاي هاشمي شما هركاري مي‌خواي بكن‌، فقط يه پول خوبي به ما جايزه بده

- دوستت دارم سولاخي‌جان،‌يه بخشو انتخاب كن‌، فرهنگ،‌هنر،‌دين،‌شهرشناسي

+ آقاي هاشمي كمك كنيد،‌ تورو قرآن كمك كنيد آقاي هاشمي، به خدا بچم مريضه،‌اجاره خونه عقب افتاده،‌كمك كنيد لطفا.

- سولاخي جان بگو شهرشناسي

+ شهرشناسي

- خب،‌ سوالو برات ميخونم سولاخي جان،‌ جنگ تحميلي دفاع مقدس ،‌بين كدام كشور‌ها بود؟! سولاخي جان صداي تلويزيونتو خفه كن،‌به فاميلات بگو دست بزنن،‌تشويقت كنن

+بچه‌ها دست بزنين ،‌ يالا ، ‌هو‌ حميد توله سگ،‌با تو ام،‌دست بزن،‌ نمي‌بيني جوابو بلد نيستم،‌ بزار مسابقه تمومشه،‌سياه و كبودت مي‌كنم ، ‌انتر...!

- سولاخي جان بچرو چي كار داري،‌جواب منو بده

+ آقاي هاشمي به ابوالفضل نمي‌دونم،‌جان بچت كمك كن

- خب چون خوب فاميلات خوب تشويق كردن بهت 10 امتياز ميديم،‌ بخش بعدي،‌انتخاب كن سولاخي،‌ فرهنگ،‌ هنر يا دين؟

+ فرهنگ

- خب سوالو برات مي‌خونم،‌ كدام نهاد در كشور ما امور فرهنگي را مديريت مي‌كند؟

+ آقاي هاشمي نميشه خودتون جواب بدين يا سواله ديگه بپرسيد؟!

- والا اين سوال جواب نداره سولاخي جان،‌بنابراين تو در اين بخش هم برنده شدي،‌آفريــــــــــــن....!!!

+ و - و ...

همان‌طور كه شاهد بوديد در اين مساعده‌ي تلفني، آقاي اصغر سولاخي هيچ‌يك از سوال‌ها را نتوانست پاسخ دهد و مسابقه به بخش پاياني خود نزديك مي‌شد:

- سولاخي جان سه بار با صداي بلند بگو: خاك بر سرم شد، ليلي زنم شد

و اصغرآقا كه نتوانسته به سوالات مساعده جواب بده با ناراحتي و كمي خجالت آن جمله را سه بار تكرار مي‌كند،‌ولي هنوز به اندازه‌ي كافي مسخره نشده تا استحقاق دريافت جايزه را داشته باشد پس بار ديگر آقاي هاشمي به او مي‌گويد:

- سولاخي جان همين الان به زنت بگو بياد بغلت بشينه،‌تو هم بوسش كن يه جوري كه صداشو ما بشنويم...!

كمي به رگ غيرت اصغرخان بر مي‌خورد اما چه كند كه اجاره خانه عقب افتاده و شهريه‌ي مدرسه‌ي حميد توله سگ(بچه‌اش) هم هنوز پرداخت نشده،‌ماچ آبدار با صداي اضافي را تقديم همسرش مي‌كند و آقاي هاشمي هم حسابي از ته دل مي‌خندد،‌كمي ادا و اصول از خود در مياورد،‌به كارگردان مي‌گويد او را از صفحه تلويزيون غيب كند و ...

- خب،‌سولاخي الان چند نفر پيشت نشستن؟!

+ آقاي هاشمي ۱۲ نفر

- خب 5 ضرب در 200 ميشه 1000 به علاوه‌ي 40000 ميشه پنجاه هزارتومن،‌سولاخي جان مباركت باشه،‌ايشالا سال ديگه با معرفي‌نامه + سند خونه+ كارت ملي خودت، همسرت و حميد توله سگ با يك فقره چك تضمين بيا دم در سازمان،‌ پولتو بهت بديم

+ آقاي هاشمي،‌تورو قرآن رحم كنيد،‌من الان به اين پول نيازدارم،‌به حميد طوله(توله درست است) سگ توي مدرسه گفتن اگه شهريه نياري نميزاريم بري سر كلاس،‌صاحب خونه هم گفته جوابت مي‌كنم... (كمي گريه ، لابه ، عجز ،تمنا و ...)

-وقت برنامه تموم شده،‌خب خيلي ممنون كه امشب هم بيننده‌ي مساعده‌ي تلفني بوديد،‌تا برنامه‌ي بعد خدافــــــــــــــــــــظ...

پي‌نوشت:

۱- "سولاخي" به زبان طهروني به معناي آدم كودن و احمق است.

۲- جهت شادي ارواح لطفا به گور پدر بعضي‌‌ها بخنديد...!

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت   به قلم محمد فکری  | 

كتاب قانون را به تماشا بنشينيد

تماشاي اين فيلم (كتاب قانون) را به شما پيشنهاد مي‌كنم. چون معمولا در نقد نكات منفي بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد تا نكات مثبت و از طرفي هم چون پيشنهاد دادم كه خودتان برويد و فيلم را ببينيد،‌پس نكات مثبت را نمي گويم و نكات منفي را هم كلي مي‌گويم كه مزه‌ي فيلم براي عزيزاني كه هنوز آن‌را نديده‌اند از بين نرود: 

اغراق بيش‌از حد نويسنده بر روي برخي مسائل باعث دلزده شدن مخاطب مي‌شود. مخصوصا برخي ديالوگ‌هاي سكانس‌هاي پاياني باعث مي‌شود مخاطب از حس خوبي كه حاصل از پرداخت خوب داستان بوده است خارج شود. من خودم به اين دسته از جمله‌هاي عاشقانه مي‌گويم "عشق‌هاي بچه‌گانه" حالا خودتان كه فيلم را ببينيد،‌بيشتر متوجه منظور حقير مي‌شويد.(مخصوصا در سكانس ماقبل آخر)

يكي ديگر از نكات منفي كه چه عرض كنم، در واقع يك گاف بزرگي كه نويسنده داده است اين بوده كه ژوليت يا همان آمنه ، در قسمت‌هاي پاياني فيلم دست به اقدامي مي‌زند كه اصلا با باورها و اعتقادات وي سازگاري ندارد!

 

پي‌نوشت:

من به هيچ وجه نقاد نيستم به عبارتي بهتر:

من خودم نقد نمي كنم اما نقادارو خيلي دوست دارم! 

+ نگاشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت   به قلم محمد فکری  | 

عكس كمر تا كن...!

 

عكسي كه با ديدن آن كمر شما تا مي‌شود...!

منبع:‌سي‌فون!

+ نگاشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت   به قلم محمد فکری  |