تقريبا شش ماهي مي شد كه با جمع كردن پول هايي كه از كار تابستانه و شكستن قلك و پول تو جيبي حاصل شده بود ، دور از چشم پدرم سه تار خريده بودم و هنوز بايد مخفيانه ، در زير زمين خانه مان ساز مي زدم. چرا كه خانواده ، مخصوصا پدرم به شدت مخالف بودند با اين قرتي بازي ها! پدرم شخصا از آواز بدش نمي آمد و از كودكي هميشه به من مي گفت كه صداي خوبي دارم و براي اين كه تك خوان گروه سرود يا تواشيح مدرسه بودم ، گه گاهي تشويقم مي كرد و بزرگتر كه شدم هزينه كلاس آوازم را كه از پانزده سالگي شروع به رفتنش كرده بودم ، يكي در ميان مي داد اما با ساز به شدت مخالف بود.
پدرم مي گفت با آمدن آلت موسيقي به خانه ، ملائكه قهرشان خواهد گرفت و روزيمان كم مي شود و اين آلات ، اسباب لهو و لعب است و جايشان در اين خانه نيست. خانه اي كه پدرم براي خشت خشتش رنج هاي زيادي كشيده بود تا حلالي حرام نشود و حق و حقوقي از كسي ضايع نشود.
اما من قانع نمي شدم ، مي دانستم كه اين ها بهانه است. زمانه ي اين حرف ها از نظر من گذشته بود و پدرم را روشنفكرتر از اين حرف ها مي دانستم كه معتقد باشد با آوردن ساز به خانه ملائكه قهرشان مي گيرد و مورد غضب الهي قرار خواهيم گرفت و احتمالا عذابي چيزي نازل مي شود و... مخصوصا اين كه مي دانستم پدرم در ايام جوانيش نوازنده بوده و خودش سازنده ي ساز بوده است كه بي شك علاقه ي من به موسيقي هم ميراث پدري من بوده است.
سرانجام سماجت هاي من ، پدرم را وادار كرد كه حرف دلش را با من بگويد. حرفي كه او مي دانست يك نوجوان پانزده ساله هيچ گاه نخواهد فهميد و براي همين هم بود كه بهانه هاي خشكه مذهبي برايم مياورد تا بتواند حداقل با تكيه بر خدا و پيغمبر من را منصرف كند.
پدرم گفت كه صلاحم را مي خواهد و اين موسيقي و دستك و دنبك بازي ، آخر عاقبت خوشي نخواهد داشت. مي گفت عمر و جوانيت را مي گذاري براي هنر و بعد هم يك سناري كف دستت نخواهند گذاشت كه هيچ ، كلي هم تف و لعنتت مي كنند. پدرم گفت مي دانم عاشق موسيقي هستي ، مي دانم الان كه نصيحت هاي من را گوش مي كني بغض گلويت را گرفته و از من متنفر شده اي ، مي دانم كه فكر مي كني من آدم متعصبي هستم ، مي دانم كه حرف هاي من را ، حتي يك كلمه اش را هم نمي فهمي ، ولي اين را بدان ، من ؛ صلاح تو را مي خواهم.
پدرم نصيحتم كرد و توصيه كرد كه هيچ وقت اساس زندگي ام را بر پايه ي هنر نگذارم. هنري كه از عشق سرچشمه مي گيرد و از احساس. هنري كه فردا روز ، حرف هاي ناگفته اش را فرو خواهد خورد. هنري كه آنقدر غريب مي افتد كه عامه آن را شبيه به آه و ناله هاي فردي ماتم زده مي دانند. هنري كه ارائه ي آن هزار اما و اگر دارد. هنري كه يا بايد آن را به قيمتي نازل به خريداران كم تعدادش بفروشي، آن هم اگر قدرش را بدانند ، و يا در كنج طاقچه ي خاطراتت خاك حسرت بخورد.
انگار ، پدرم آن روز چيزهايي را مي دانست كه من الان مي دانم. انگار پدرم اين خبر را سال ها پيش تر از اين در سايت تابناك خوانده بود:
تابناك:
این روزها دیگر کسی حوصله گریه و زاری ندارد، این را مرد جوانی که پشت خط است و مدیر گروه آوازخوانی با نی و دف برای مراسم ترحیم است ، میگوید و تاکید میکند که مراسم نباید طوری باشد که داغ دل صاحب عزا تازه شود!
به گزارش برنا، این روزها انگار همه چیز در حال تغییر است؛ حتی گرفتن مراسم ترحیم و ختم برای رفتگان؛ قدیمها از هر خانهای که اهالیاش عزادار بودند صدا نوای قاری به گوش می رسید اما امروز انگار حتی مراسم ترحیم هم دستخوش تغییرات شده و دیگر به جای قاری و مداح، آوازخوان و نوازنده به مراسم دعوت میشود.
قیمت گروههای هنری نسبت به تجربه، استاد بودن نوازندهها و البته محل مراسم متفاوت است و بین 200 تا 500 هزار تومان هزینه دارد. «پیمانی» مدیر یکی از این گروهها است که خودش کار مداحی و آوازخوانی را انجام میدهد، میگوید: آوازخوانی با نی، دف و تار 350 هزار تومان هزینه دارد و معمولا برای 45 دقیقه تا یک ساعت اجرای برنامه است.
به گزارش خبرنگار برنا، «تقوی» مدیر یکی از این موسسات است و بعد از کلی تبلیغ کار و توضیح این که گروه برای هر مجلس 200 تومان دریافت میکند و معمولا دو نفر به محل اعزام میشوند میگوید: بهتر است برای مراسم حجله هم داشته باشید. البته بعد از کمی پرسو جو میفهمید که قیمت ارسال حجله برای هر نقطه تهران متفاوت بوده و مثلا برای خیابان شریعتی 70 هزار تومان برای یک روز است.
«اگر راضی نبودید پول ندهید» این را «احتساب» مدیر موسسهای میگوید که چند گروه برای مراسمهای مختلف دارد. او اين گونه توضیح میدهد: دو گروه داریم که یکی 300هزار تومان برای یک ساعت و نیم اجرای برنامه دریافت میکند و گروه دوم حرفهایتر و کارکشتهتر است و 500هزار تومان هزینه اش می شود.گروه دوم سابقه زیادی دارند و بارها در صدا و سیما اجرا کردهاند. سابقه کاری بالای 25 سال دارند. حتی نوازندهها هر کدام استاد این هنر هستند و تدریس میکنند.
آوازخوان هم به چند سبک مختلف مسلط است. اول مراسم دکلمه خوانی دارد و بعد کمی دشتی میخواهد و بعد هم اشعاری در مدح تازهگذشته! احتساب درباره نحوه اجرا هم حرفهای جالبی می زند و می گوید:
"این روزها دیگر مراسم حالت مداحیهای قدیمی را ندارد. نباید داغ دل صاحب غزا تازه شود. مراسم ما ، هم محترمانه و با پرستیژ است و هم ، همه از نحوه اجرا راضیاند. افراد همگی لباس یک دست که شامل کت و شلوار و کراوات است، میپوشند و تیپ و ظاهرشان کاملا امروزی است."
احتساب درباره توقعات برخی از مشتریان هم میگوید: برخی دوست دارند تا افراد گروه سن خاصی بین 27 تا 33 سال داشته باشند و ظاهرشان خوب باشد. برخی هم دوست دارند تا گروه فقط اشعار حافظ و مولوی را بخوانند. بنابر این ما طبق درخواست شما کار میکنیم.
درآخر هم تاکید میکند که زودتر اقدام کنید چون این روزها روزهای شلوغی کار است و بهتر است که زود خبر بدهید. در ادامه هم می گوید:برای مراسم شادی هم گروه داریم، زودتر اقدام کنید تا از گروهی که مثل و مانندش در تهران کم است، بهرهمند شوید!
بنابراین گزارش، «معتمدی» جوانی است که مدیر یک گروه مداحی با دف و نی است. هزینه برنامه شان را 250 تا 350هزار تومان عنوان کرده و بیان می کند: بیشتر از پول آبروی مراسم برای ما مهم است. گروه ما مسلط است و خواندن را به صورت حرفهای آموخته و مثل برخی گروهها نیست که تجربی کار میکنند. دستگاههای موسیقی را می شناسند و کارهایشان تمرین شده است. برای عروسیهای مذهبی و مولودیخوانی هم برنامه اجرا میکنند.افراد لباس یک دست میپوشند و مداح هم کت و شلوار به تن خواهد داشت؛ بنابر این از تیپ و ظاهر افراد مطمئن باشید.
البته هستند موسساتی که از اینکه مردم هنوز با هنرشان آشنا نیستند و قدر آن را نمیدانند شکایت دارند. رسولی یکی از این آدمها است که درباره گروهش میگوید: کار گروهمان واقعا عالی است و فقط 130 هزار تومان برای نینوازی دریافت میکنیم اما در مقابل این هزینه، کار خوب هم به مشتری ارائه میکنیم.
رسولی با اشاره به این که گروهشان در بهشت زهرا هم اجرا کردهاند میگوید: وقتی اجرا میکنند تمام بهشت زهرا را اسیر خودشان میکنند. حتی خیلیها بعد از مراسم زنگ میزنند و تشکر میکنند و میگویند طوفان کردید!!
از قیمتها که میپرسی میگوید: برای یک تا دو ساعت اجرای برنامه 340 تومان دریافت میکنیم اما خیلی ها برای 40 هزار تومان چانه میزنند و قدر هنر را نمیدانند. به همین خاطر این روزها کمتر کار میکنیم.
با توجه به این که تبلیغات این موسسات به وفور در روزنامههای معتبر و حتی در سایت های اینترنتی یافت میشود، سوال اینجاست که اگر به گفته بیشتر مراجع عظام تقلید استفاده از آلات موسیقی در مراسم ترحیم حرام است،چرا هیچ گونه نظارتی بر عملکرد اینگونه موسسات که به راحتی فعالیت میکنند صورت نمیگیرد؟
پي نوشت:
- نكته جالب توجه اين جاست كه منتشر كننده اين خبر (كه ظاهرا سايت تابناك است) هم با نگاهي شرعي - مذهبي به موضوع نگاه كرده است و دلش براي هنر اين مرز كهن نسوخته است.


